فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 94-1393 » یکشنبه – 20 - 7 – 1393 اصول عملیه ـ برائت ـ ادله برائت و احتیاط ـ ادله عقلی برائت و احتیاط (15)

دروس خارج اصول 94-1393 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی
بسم الله الرحمن الرحیم

اصول:

علم اجمالی به این مقدار متج نتیجه نیست از نظر اصولی. این باید به مقدمات انسداد ضمیمه شود. بحث شده است که حجیت ظن در عامه زیاد آمده ا ست. تمسک به وجوهی شده بود که جمع جمعش انسداد هست. انسداد مجموعه کلماتی هست که در عامه قدیما و حدیثا آمده است. یکی از نکاتش عدم انحلال علم اجمالی بود. در دلیل انسداد در نتیجه اش اختلاف بود. بعضی قائل بودند به حجیت ظن و بعضی قائل بودند به تبعیض د راحتیاط که تبعیض به ما نحن فیه میخورد. مراد زا تبعیض در احتیاط این هست که چند دائره مظنونات و مشکوکات و موهومات داریم که در دائره مظنونات احتیاط میکنیم... به هر حال دلیل انسداد با طول و تفصیلش اگر منتج شود به تبعیض در احتیاط به احتیاط در ما نحن فیه میخورد. سابقا توضیح داده ایم که اگر دلیل انسداد تمام شود نتیجه اش تبعیض در احتیاط هست نه حجیت ظن.

ما عرض کردیم که اصولا زاویه بحث را عوض کردیم و نکته فنی را از راه دیگری وارد شدیم و خلاصه اش این شد که چه در احیتاط و چه در استصحاب در هر دو صال عملی داریم. نه استصحاب از باب ظن حجت هس که مشهور اصولیین عامه هست و نه مسأله احتیاط... نکته سااسی اصل عملی هست. اصل عملی را کرار عرض کردیم در مثل استصحاب نفس انسان یک صورتی را راجع به آن مسأله ابداع میکند. و عرض کردیم در اصول مختلف از جمله قاعدة فراغ یا ... تمام اینها در حقیقت یک نوع ابداع نفس هست.

از مقنن گرفته نشده است. اونی از مقنن گرفته ایم حرمت شراب انوری ولی اینکه نکته اسکار هست و در سائر شرابها موجود هست مثلا... و قیاس کنیم مثلا نستجیر بالله...اون ابداع نفس هست.

اصول تنزیلی که در باب شبهات حکمیه هست منحصر در استصحاب هست. ولی در اصالة الاحتیاط هم توضیح دادیم که باز نفس ابداعی هست. اونی که واقع هست این هست که خون در یکی از دو اناء واقع شده است. اما اینکه ما از هر دو اجتناب کنیم این ابداع نفس هست. نفس چیزی اوسع یا اضیق از واقع میسازد. ولی فرق این هست که در باب استصحاب شما یک انکشاف ما یی داری... ولی در باب احیتاط شما نمیبینید که قطره خون در هر دو ظرف هست. شما صرفا اجتناب از هر دو ظرف را میبینید. جری عملی صرف نه نوعی انکشاف....در ضمن باز هم نفس ابداع آثار خون را نمیکند و لذا لباس شما اگر با یکی از دو ظرف برخورد کرد نجس نمیشود. چون کل طرف ابداعی هست. در حقیقت اینجا نجاست ابداع نشده است. صرف جری عملی هست. این خلاصه این دو اصل.

پس در هر دو اصل یک نوع ابداع نفس هست. این حالات ابداعی نفس به طور کلی از نظر ما در ارتباطات قانونی در قوانین جای ندارد. ابداعات نفس شما ممکن هست در تنجز به لحاظ صغری...اثر بگذارد. همین طور هم هست. اثر میگذارد. این ال تنجز به لحاظ صغری هست. مثلا زید زنده بود و الآن استصحاب بقاء حیاتش را میکنیم تا وجوب صدقه نذر شده بیاید.این خمر هست یا خل ...اینها را اصولا قانون دخالت نمیکند. متعارف نیست که قانون دخالت کند. اگر به لحاظ صغری باشد... وجوب به استصحاب باشد اشکال ندارد.

ولی به لحاظ کبری...تفسیر قانونی بخواهیم ارائه دهیم...قانون خودش نوعی تنزیل و اعتبار هست. وقت یمیگوید واجب هست یعنی اعتبارا در ذمه شما میبیند. تفسیر دیدن در ذمه چیست. بحثی دارد. اگر گفت حرام سهت یعنی در مقام اعتبار شما را محروم کرده است. او دارد اعتبارا میبیند که شما زا استعمال خون یا میته مرحوم هستید. در بحث مکاسب بحثی مطرح کردیم که شاید بشود گفت که بعید نیست ...اگرچه فهم متعارف این نیست...بعید نیست که حرمت میته از طالاق تحریم و محروم بودن...مخصوصا اگر در قرآن باشد... حایی که در کتاب باشد..محرومیت کتاب خیلی سعه داشته باشد.... مطرح میکینم. در روایات اشعاری نیست...اگر گفت شما از خون محروم هستید...

بلکه بالاتر حرمت انتفاع... بلکه بالاتر حرمت نگه داشتن... عرض کردیم در روایت تحف العقول این مطلب منفردا بود. حرمت امساک که عرض شد مطلب عقلائی ای هم هست.

در خصوص شریعت ما احکامی که در قرآن بیان شده است... نحوه کارش این طور باشد که احکام قرآنی یک نوع توسعی داشته باشد. اگر سنت رسول  الله صلی الله علیه و آله و سلم باشد این سعه نباشد... ریشه های اعبتار بر این هست.اعطاء حد شیء لغیره. شبیه مجاز منسوب به سکاکی...این قوی تر از حرف سکاکی هست. ما یک نوع اعطاء حد شیء لغیره میکنیم.... از آثاری که بر این بار شد که کرارا عرض کرده ایم اعتبار جون جعل هست لا بد ان یصدر ممن بیده الاعتبار... لذا گفته اند لیس للمکلف الجعل و الاعتبار. زیرا در حد کار او نیست. جعل و اعتبار دائما باید برگردد به مشرع. قانون جعل و اعتبار میکند. یا لا بد الی الانتهاء الی امضائه... این هم میشود. لله علیّ هم یک نحوه اعتبار شصی هست که فرد کرده است ولی شارع امضاءش کرده است. اگر عقد یا نذر یا ...کنیم اینها امضاء باید باشد...عالم اعتبار عالم وسیعی هست. با این عالم خیلی در فقه کار داریم. خود نیابت یک نوع اعتبار هست. مراد ما از اعتبار...اگر اون نباشد نماز مال من هست. هر عملی از شخص باشد مال خودش هست... عدول از نماز یک نوع اعبتار هست زیرا اونی که تا حالا میخواندید چیز دیگری بود و اینکه تبدیل شود به چیز دگر این اعتبار هست. کل فقه دائره وسیعی از اعبتارات دارد.

اصالة الفساد فی العقود منشأش همین هست. چون عقد یک نحوه اعتبار هست پس هر جا که عقد فاسد شد شما به آون نحوه اعبتار بر نمیگردید.خود نیابت هم خلاف قاعدة هستو یک اعتبار هست. اعبتار یعنی عملی که واقعش یک چیز هست را اعتبار دیگری کنیم که عوض شود. در مستحبات از احیاء و اموات میشود و در واجبات به جز حج نمیشود.

به ذهن ما میآید که حرم حلالا را کنایه بگیریم که ره صلحی و هر شرطی امضاء و قبول میشود الا اینکه بخواهد فوق قانون قرار بگیرد. بخواهد قانون را دور بزند. نذر هم همین طور هست. لا نذر فی معصیة الله.ما نیمتوانیم قانون را دور بزنیم...این یک اصطلاح مجازی هست. شما با شروط و مصالحه و ...نیمتوایند عوض کنید قانون را. ضدش را عامه دارند که طرف آمد خدمت حضرت و گفت نذر کرده ام جلو شما دف بزنم و دارند که حضرت مثلا فرمودند که اگر نذر کردی بزن و الا نه. جدای از لا نذر فی عصیه الله ...این روایات از نظر قانونی مشکل دارد. اعبتارات شخصی نمیتواند قانون را دور بزند. این عقلائی هم هست. با التزام شخصی نمیشود قانون را دور زد.

بعض عامه حدیث المؤمنون عند شروطهم را قبول ندارند از همین باب که تصور کرده اند شامل شروط حرام هم میشود. چون اعبتار یک نحوه تصرف هست این تصرف لا یصح الا از من بیده الاعتبار او ینتهی الی امضاءه. این را اصطلاحا اسمش را ذاشته ایم اعتبارات قانونی. اعتبارات شخصی. التزامات شخصی. در التزامات شخصی عقود و نذر و شروط و نیابت و ...همه هست. عدول هست. این ها همه اعتبارات شخی هست. اعتبار شخصی همق قاعدة کلی اش همین شد. فساد اعبتارات شخصی مگر شارع امضاء کند.

اصالة الفساد فی العقود در خصوص عقود نیست. نکته اش عقود نیست. تمام بحث ما همین هست که اصالة الفساد در عقود نیازی به استصحاب ندارد. تمام نکته فنی همین هست. نیازی به استصحاب نیست. نیمخواهد استصحاب فساد کنیم که قبلا چنین چیزی نبوده است و حالا هم نیست.

در باب استصحاب چون یک تنزیل هست به هرحال و اون باقی هست ... مرحوم شیخ به مناسبت اصالة عدم حجیت ظن دارند که میفرمایند نیازی نیست. اگر یک اثری که میخواهیم به مجرد شک بارش کنیم دیگر نمیخواهد تنظیر ر مشکوک کنیم. به مجرد شک دیگر لیس بحجة و اما اینکه سابقا حجت قرار داده نشده بود و حالا هم حجت نیست...شیخ میفرمایند نیازی به این نستی. وقتی به مرجد شک اثری بار بشود لازم نیست یک تصرفی کینم که حالت سابقه ای را به الآن بکشیم... این جایی بهش نیاز هست که بمجرد شک اثر بار نشود. ظن وقتی حجت سهت که جعل شود.

در ما نحن فیه هم همین طور هست. اصلاة الفساد را به این تفسیر کنیم که هر اعتبار تا به امضاء نرسد حجت نیست و همین که شک کردیم کرده سات یا نه دیگر حجت نیست. شما در مثل گوشت اگر شک کردید اصالة الحل را جاری میکنید... تو شک میکنی که تذکیه وقعت علیه ام لا.

به مجرد شک حکم به حلیت... اما شما میخواهی در اینجا حکم به حرمت کنید. یک حکم تازه ای هست. غیر حکم بار شده به شک هست. استصحاب اینجا معنا دراد. اصالة عدم التذکیه. اگر بار نشد و حکم دیگری میخواهد جای استصحاب هست...

در ما نحن فیه به مجرد شک در اعتبار مین کافی در عدم اعتبار هست. همین حالت فعلی...چون اعتبارات قانونی امضائ میخواهد. یا باید ابتداء صادر شود و الا امضاء میخواهد..

بنده حرفم این هست که اعبتار چون موطن خاصی دارد اجازه نمیدهند مکلف با حالات ادراکی خودش بیاید نحوه اعتبار را توضیح بدهد. بیاید در قانون دخالت کند... سنت وقتی قیست...اگر شما قرار شد قانون و سنت را با ابداعات نفسانی ات بسازی نیمشود.

یکی از نقاط مهم اشکال ظاهری ها به قیاس و اجماع که هر دو را قبول ندارند همین هست. منحصرا ادله شرعیه. کسی از بشر حق اجماع ندارد.روایت اگر کم هست... نه. مجموعه آیات و روایات کافی هست. تمام نکات بیان شده سات...اونها حرفشان این هست. ما فرطنا فی الکتاب من شیء.

در میدان عقلاء اعبتارات قانونی را با ابداعات نفسی مکلف ثابت نمیکنند.اگر کش کردی یا لاحرج واقعی هست یا حلیت واقعی...دیگر نیازی به اون بحث استصحاب نیست.

استصحاب قبل البلوغ یا ... را نگاه کنی. ادله شرعی استصحاب هم نهایتا امضاء هست. به خاطر اینکه دارای آثار باشد اعتبار... یک یاز نقاط مهم این هست که مواد قانونی باید وضوح داشته باشد زیرا قرار هست برش آثار بار شود.با ابداعات مکلف نمیشود آثار را بار کرد. بنای عقلاء این هست که به جای رجوع به ابداعات عقلی یک سیر عقلائی قرا ردهند. این سیر عقلائی هست.

ما در شیعه دو روایت داریم ه هر دو متأسفانه سندش ضعیف هست یکی کل شیء مطلق و یکی الاشیاء مطلقة ما لم یرد علیک... یعنی نهیی از شارع برسد.البته انصافا اگر این روایت ثابت شود دلالت میکند بر لا حرج نه حلیت واقعی ....و نیازی به استصحاب نیست و جای استصحاب نیست. استصحاب یک حالت مخصوصی هست که برا یمکلف ایجاد میشود. لا اقل سیره عقلائی مشکوک میوشد که آیا در اعتبارات قاننی به استصحاب رجوع کند یا نه. در سیر عقلائی باید چیزییحدود 80 درصد احراز شود ولی در سیر عقلائی اگر مثلا 60-40 باشد درست نیست. البته متأسفانه ما آمار دقیقی نداریم. همین هست که علمای اسلام هم اختلاف کرده اند. البته اختلافی که کرده اند استصحاب موردی هست. مثلا زن بعد انقطاع دم حرام  هست یا نه... بعدها استصحاب کلی شد. اون اولی استصحاب موردی بود  بعد توسعه یافت...

در روایت ما معارض هم ندارد که یجوز الوطئ...و اگر این روایت راقبول کنیم میشود به کمک جو فهمید اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین ظاهرا قبول نداشته اند استصحاب را...

ما مشکل استصحاب را این میدانیم که سیره عقلائی در اعتبارات قانونی جاری نیست. یا لا اقل متفاوت هست.... نکته را نکته مرحوم ساتاد ریا اخباریین نمیدانیم. این سیره ای هست که جاری نیتس. این سیره قابل قوبلی نیتس خصوصا که در روایات اهل بیت سلام الله علیهم اجمین نفی شده است.

ارسال سوال