فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (55)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-55

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

البته انصافاً يک مقدار از بحث خواهی نخواهی خارج شديم، اما حالا که ديگه به قول صاحب کفايه خارج شديم برای اطراد در استطراد، يعنی استطراد از بحث خارج شدن، اطراد هم شمول، اين خروج را شاملش بکنيم و عامش بکنيم، عرض کردم که ما در بحث به اصطلاح تحريم خمر مشهور بين اهل سنت که خمر تدريجاً حرام شده و رواياتش هم الحمدلله زياده و آيات را هم به همين گونه تفسير کردند، يک عده آيات را در اول آوردند فيهما اثم کبير، گفتند اين اول آمده، بعد گفتند خب مواظب هستيم بعد آيه آمد در آن قصه­ای که آن­ها شراب خورده بودند و نماز آن جوری خوانده بودند چند جور نقل شده آيه آمد لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری، گفتند خيلی خوب پس در حال نماز و قبل از نماز مست نمی­شيم بعد از نماز مثلاً برای اين که نماز، تا اين که اين آيه آخر انما يريد الشيطان ان يوقع بينکم العداوة  البغضاء فی الخمر و الميسر الی قوله تعالی فهل انتم منتهون، گفتند انتهينا، و اين آيات از سال سوم هجرت نازل شد بعد از غزوه احد و الی ما بعد تا اين که تکميل شد به حرمت خمر و در آن متن خوانديم که خمر را در يکی از اين بقيع­ها جمع کردند، يکی از تپه­ها و در متن معروف اين است که خودشان در کوچه­ها ريختند خالی کردند تو کوچه­ها اين مطلب پيش عامه مشهوره و روايات فراوانی داره و صحبت داره، اين مطلب در روايات ما نيست يعنی مشکل کار اينه که دو تا نکته هست که در روايات ما اين را نفی می­کنن نکته اول اين است که در عده­ای از روايات ما اصولاً در هر شريعتی خمر حرام بوده و عرض کرديم اين مطلب را هم قرطبی داره ليکن به عنوان اين که مست کردن حرام بوده نه خمر و لذا ايشان توجيه می­کنه می­گه آنچه که در شرايع سابقه بوده حرمت مست کردن، اسکاره اما اونی که در اين شريعت آمد تناول مسکره ولو مست نشه، حالا در حد مستی نرسه اين در اين شريعت مقدسه آمد، و توجيه کرده در کتاب قرطبی که فعل حمزه که مست کرده او می­خواسته يک مقدار شراب بخوره که نشاطی پيدا بکنه و يک کمی زيادتر شد حالا تصادفی موجب مستی شد و الا به اندازه مستی بنا نبوده شراب بخوره پس يک نکته­اش رواياتی که ما داريم که در جميع شرايع شراب حرام بوده، نکته­ای دوم،

س: ببخشيد روايت اينجا می­گه وقتی کامل بشه شراب

ج: حالا می­خوانيم، يک کمی از متن، متن روايت را می­خوانيم، حالا غير از اين روايت نکته دوم، آن­ها در مراحل تدريجی تحريم خمر مشکلی که دارند اين است که اين آيه­ای لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری را در يک مرحله­ای از تحريم خمر قرار دادند، که عرض کرديم بعد از اين که اين آيه فيما اثم کبير و منافع للناس، بعد گفتند اثم را ول می­کنيم به خاطر منافعش و گاهی اوقات هم مثلاً تا حدی به گناه نرسه و اثم نرسه مثلاً من باب مثال بعد وقتی که آيه صلات آمد گفتند وقت صلات مست نمی­کنيم نمی­خوريم شراب را در غير وقت صلات می­خوريم مشکل کجاست؟ مشکل اينجاست که ما عده­ای از روايات داريم، اگر آقايون حال داشتند چون اگر بخواهيم تمام اين­ها را بگيم و سند و متن و بررسی ديگه خيلی تمام درس می­ره به همين حرفا، چون ماشاء الله روايات خمر هم زياده، يعنی ما در باب خمر خيلی روايت داريم صحبت يکی و دوتا و سه تا و پنج تا نيست، اين کتاب اشربه محرمه را اگر ملاحظه بفرماييد بحسب اين چاپی که مرحوم آقای ربانی دارند جلد به اصطلاح هفده است، و بحسب اين چاپ جديد ظاهراً جلد 25 باشه احتمالاً خب اصطلاحاً تو خانه نداشتم نمی­دانم احتمال می­دم علی ای حال در اشربه محرمه مسلم يکی از مصاديق بارز اشربه محرمه جناب خمره، از باب اول بگيريد باب اول تحريم اقسام خمر همين جور برين جلو ديگه تا نمی­دانم باب دوم ماء الزبيب و کيفيته، باب سوم باب تحريم شرب الخمر، باب چندم نهم، همين جور برين جلو ابواب، باب باب مثلاً سيزده ثبوت الکفر و الارتداد باستحلال شرب الخمر، او المسکر يعنی صحبت يکی و دوتا، بعد اگر کل مسکر بگين، باب 24 يعنی همه صحبت، باب تحريم النبيذ تازه باب بيست و چهارش، باب بيست و پنج باب حکم ظروف شراب، باب بيست و شش، باب بيست و هفت باب تحريم الفقاع باز يعنی صحبتی که يکی و دوتا و سه تا و تا باب بيست و هشت، ملاحظه فرموديد تا باب بيست و هشت راجع به انواع مسکر و خمر و اين خصوصيات خب اگر من بخواهم همه اين­ها را بخوانم و بعد سندش و متنش و اين­ها، که ديگه خيلی اوقات ما را صرف اين جهت می­کنه، آن نکات کلی برحسب عرض می­کنم که انشاء الله تعالی برای فهم روايات خيلی مؤثر باشه، عرض کرديم نکته­ای دوم اينه که ما روايات فراوانی داريم يعنی در کتاب برهان فراوان نسبت به يک موضوع واحد خيلی در کتاب برهان در ذيل آيه لاتنال الصلاة و انتم سکاری هفت تا روايت نقل می­کنه در ذيل خود اين آيه هفت تا روايت در يک روايتش که از کتاب عياشی و مرسله و عن ابی الحسن الکاظم(ع) قال سکر الخمر شش­تا روايتش که در کتب مشهور ما هست کافی و غير کافی هست و مسنده، و صحيحه البته شش­تا مکررات هم توش داره با حذف مکررات کمتر می­شه با مکرراتش شش­تا حديثش داره سکر النوم، اصلاً تصريح داره خيلی عجيبه، در روايات ما روايات صحيحه مسنده تصريح داره لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری يعنی سکر النوم، وقتی از خواب بلند می­شين چرت آلودين نماز نخوانين، خب دقت فرمودين چه مشکل شد غير از اين که حالا روايات ما در مشکلی اين داره که خمر در شرايع سابق هم حرام بوده، يک مشکلش هم اينه که يکی از آن مراحل تحريم به نظر آقايون لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری است، يکش اينه ديگه همين يکی که جزو مراحل تحريمه تو روايات ما نه توی يکی شش­تا روايت عرض کردم در برهان از مصدر نقل می­کنه، هفت تا نقل می­کنه يکش فقط هست که مرسله عياشی است عن ابی الحسن قال سکر الخمر ليکن در بقيه داره سکر النوم تو آن روايت عياشی هم ما الآن جايي نداريم، الآن روايت عياشی يعنی ما الآن در روايات ما در کتب معروفه و مسنده و صحيحه فقط سکر النوع را داريم البته اين بحث در کل تفسير بوده خيال نکنيد که اصحاب ما يا ائمه(ع) قول شاذی دارند و يک نکات فنی هم داره که سکر الخمر نگرفتند، اولاً در قرطبی نقل می­کنه از بعضيا که مراد سکر النوم است اين يک، بعد هم شايد نظر ائمه، من می­گم شايد چون تحليل نشده، ما هم که ديگه اهل اين نيستيم که خودمان هرچه به فکر مان رسيد من درآوردی به ائمه(ع) نسبت بديم، حديثی است معروف لايشرب الشارب حين يشرب و هو مؤمن، اين آيه هم داره يا ايها الذين آمنوا لاتنالوا الصلاة، شايد نظر اين باشه که طبق آن روايتی که می­گه لايشرب الشارب حين يشرب و هو مؤمن، با بودن حال اسکار آن روح ايمان درش نيست پس بايد يک چيزی باشه که منافی با خطاب يا ايها الذين آمنوا نباشه، و آنی که می­خواهد مخالف با اين خطاب نباشه همان سکر النوم است نه سکر الخمر،

س: قبل از تحريم،

44: 8

قبل از تحريم خود آن مشکل ايجاد می­شه يعنی با ايمان هم

48: 8

ج: خب همين اين شاهد بر اين است که معلوم می­شه که خمر به اين آيه مرحله تحريم نداشته از اول حرام بوده، چرا ائمه می­فرماين سکر النوع، شش­تا حديث که عرض کردم مکرر داشت، شايد با حذف

4: 9

چهارتا بشه، شايد نمی­دانم الآن دقيقاً تو ذهنم نيست، چهارتا حديث که بعضش هم صحيح السنده و در کافی هم هست،

س: خب اين ذکر مصداق

13: 9

نداره سکر الخمر

ج: نه دو مبنی بوده اين مصداق نيست اين، می­گه اصلاً اين مراد خمر نيست، خب دقت فرموديد و از عجايب کار حالا اين هم واقعاً بعضی وقت­ها هم اين يک احاديثی که بحسب سند ضعيف است و آدم مثلاً خيلی باورش نمياد که اين جور باشه، باز می­بينيم يک ظرافت­های توی آن حديث مراعات شده که واقعاً انسان تحير مياره، ببينيد در همين کتاب ابواب اشربه محرمه از کتاب همين اشربه و اطعمه، در اشربه محرمه در اين چاپی که من دارم جلد هفده صفحه 241 باب 9 باب تحريم شرب الخمر به عنوان باب تحريم يک حديثی را نقل می­کنه از مرحوم کلينی که مرحوم کلينی اين حديث را مرسل مياره، خوب دقت کنيد و عن بعضی اصحابنا مرسلاً خود همين که اين حديث در اسانيد اصحاب ما نمی­آيد معلوم می­شه اين تحريم تدريجی محل اشکال بوده، قال ان اول ما نزل فی تحريم الخمر قوله عز و جل يسئلونک عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما، اين تعبير البته اکبر قرائت مشهوره، اکثر هم شده، اثم کثير هم شده قرائت شده، دقت می­کنيد از اين که مرحوم کلينی اين را مرسلاً عن بعض اصحابنا معلوم می­شه اين مطلب ثابت نبوده و الا خب تو روايات اصحاب می­آوردند، حالا فلما نزلت هذه الآيه

53: 10

بتحريم الخمر و علموا ان الاثم، اثم ظاهراً يا گناه است که ما به فارسی می­گيم به عربی جناح می­گيم که معرب کلمه گناهه، يا اثم به معنای آلودگی باشه احتمال داره، يعنی اثم خودش اصلاً به معنای آلودگی باشه با قرينه فيهما اثم کبير و منافع للناس هم شايد همين بهتر باشه، من اگر وقت کردم حالا يک توضيحی عرض می­کنم مشهور بين مفسرين منافع را به منافع تجارتی زدند، منافع طيبی و بهداشتی و دارويي و غذايي خمر را در نظر نگرفتند، ليکن در کتب طيب بلااشکال منافعی برای خمر ذکر شده، مختلف هم ذکر شده دو سه جور منافع نه منافع، حالا من نمی­خواهم ديگه اينجا در شأن شراب صحبت کنم و البته اين را هم نوشتند در کتب خود طيب که شراب را بايد با دقت و با ظرافت مصرف کرد، آن آثاری که داره که حالا من نمی­خواهم بگم، آقايون اگر خواستند می­شه حتی به تحفه حکيم مؤمن مراجعه کنند، در آنجا داره و ديگه مناسب نيست که در بحث فقه فوائد شراب را ذکر بکنيم، آن آثار را ايشان معتقده که بايد به اندازه باشه، چون اقسام شراب را هم در آنجا نوشته، ريحانه و نمی­دانم قديم و عتيق و اقسام شراب، سفيد وقرمز و نمی­دانم چه جوری، و انداه­ها و کيفيت مثلاً بايد کيفيت معينی باشه در خطوط معينی باشه مزاج­های معينی باشه، آن آثار هست خودش هم نوشته اما اگر اين کيفيت­ها و دقت­ها مراعات نشه آن وقت مضار شراب را داره، دندان­ها را سياه می­کنه سينه را خراب می­کنه معده را چنين می­کنه مغز را تشويش مياره، رعشه مياره، شروع می­کنه آثار، همين­های که ما اصطلاحاً می­گيم الکلی است، الکليست در خارج که معتادند به شراب و الکل، همين آثاری را که الآن در دنيای غرب به عنوان مضار الکليسم و کسانی که معتادند به و زياد می­خورند و افراط می­کنند در نوشيدن، رعشه بدنشان پيدا می­کنن، مغز نمی­دانم چه می­شه، عمرشان کوتاه، تمام اين­ها تو اين کتاب تحفه­ای حکيم مؤمن آمده خيال نکنيد اين حرف­های است که اروپايي­ها فعلاً گفتند شايد کلمه اثم هم در اينجا به کار برده به همين معنای آلودگی باشه، يعنی طبيعت شراب چون يک طبيعت سحر کننده است هيچ اگر اجازه داده بشه در جامعه حتی اگر بگن آقا با اين مقدار با اين خصوصيات مردم ملتزم نمی­شن عملاً چنين التزامی پيدا نمی­شه چطور داره حفت النار بالشهوات، اين اگر آمد فيهما اثم کبير، آلودگی درش هست، ببينيد شراب يک ماده داره يک صورت داره، شراب اصولاً نکته­ای که در شراب هست اين است که اولاً ماده اصلش آنی که شراب اصلی بوده مثل انگور، يا مثل خرما، خرما، انگور، ذرت، برنج اين­های که ازش شراب درست می­کردند که حالا اگر فرصتی شد بعدش هم يک ظرافت­های داره عرض بکنم ببينيد اين­ها خود اين­ها دارای خواص خاصی هستند ديگه، انگور داره مخصوصاً که انگور چون منبع به اصطلاح شرينی هم حساب می­شه، عرض کردم شيرينی­ها برای بدن انسان به منزله بنزين برای ماشين است، اصلاً حکم شيرينی برای بدن، و حکم پروتئين­ها يا چربی­ها حکم روغن برای دستگاه ماشينه، آنی که سوخت و ساز بدنه از راه شيرينی­ها تأمين می­شه که از همه­اش مهمتر جناب انگوره، اضافه بر اين که انگور اين دارای اين خاصيت، البته چيزهای ديگه هم هستند رب هم داره، توت هم داره مثلاً فرض کنيم، سيب هم داره گلابی هم داره، ليکن شيرينی انگور بيشتره و اضافه بر اين نکته عده­ای از ميوه­جات يا سبزيجات يا فرض کنيم مثلاً دانه­ها حبوب، در اصطلاح پزشکی حالت تخمير دارند اين تخمير در اين جور گياهان سبب فوائد بسيار زيادی برای بدن می­شه برای معده می­شه، اصولاً گياهانی و حبوبی مثلاً گندم گندم بيشترين مثال بارزی برای تخميره، و لذا گندم به اصطلاح خودشان اگر آن خمير ور نيايد، يعنی تخمير نشه مضره کاملاً به اصطلاح بی­مايه فتيرها می­گن ديگه، فتير باشه کاملاً مضره، به خلاف اگر گندم را، يعنی همين آرد خمير بشه و به صورت طبيعی ور بيايد يعنی به اصطلاح حالا خمير ترش بهش بزنن، خميره بهش بزنن، در لغت عرب به خمير ترش می­گن خميره، الآن هم عرب­های فعلی هم خميره می­­گن خمير ترش بهش می­گفتند يا به اصطلاح امروزی پودرهای که آماده هست، اين يکی از غذاهای بسيار نافعه، و می­دانيد بشر با اين همه پيشرفت­های علمی که کرده و انواع غذاها و حبوب را پيدا کرده هنوز بزرگترين منبع غذايي بشر در کره­ای زمين عند الاطلاق گندمه، چيزی ديگه­­ای نتوانسته جای گندم را بگيره، راجع به خود انگور حالت تخمير داره، کشمش داره،

14: 16

ببينيد خود وجود شيرينی و بعد تخمير او به لحاظ بدن دارای فوائد بسيار زيادی است اما وقتی اين تخمير به يک درجه معينی بشه که اصطلاحاً شرابه اين آلودگی به دنبال داره تعبير قرآنی، مثلاً می­گه آلودگی اين آلودگی معناش اينه که خود ماده نافعه، بعضی از صورت­هاش ايضاً صورت نوعيه­اش مثل سرکه شدن يا آبغوره شدن آن هم نافعه، اين صورتش که صورت خمر باشه اين که فيهما اثم کبير منافع للناس شايد ناظر به اين باشه يعنی به عبارت ديگر فرق بين مثلاً من باب مثال خمر و خنزير اينه خمر چون يک ماده معين داره و فعلاً در اين صورته، اين صورتش مشکل داره اما اگر آمد صورت ديگه پيدا کرد آن مشکل نداره مثلاً تبديل به سرکه شد و لذا يک فارق اساسی بين خمر اين است که خنزير تبديل به گوسفند نمی­شه، خوک نمی­شه که ماده اش مأخوذ بشه صورت گوسفندی به خودش بگيره، ما در مثل خوک تبديل صورت نداريم، آن اگر بخواهد چيز  بشه اصلاً ماده از بين می­ره اما در مثل خمر، يعنی ماده به آن معنا صورتی مثل

33: 17

می­کنه ماده عرفی به اصطلاح، ماده حيوانی ببينيد ما در مثل خمر ماده محفوظه اين صورت دارای آثاری بديه، اين صورت اگر عوض شد همان خمر شد خل، اشکال نداره بلکه اصولاً برای طيب قديم برای سرکه­ای که از به اصطلاح شراب درست شده باشه خواص بيشتری قائل اند، من جمله مثلاً فرض کنيد کرم­های معده را می­کشه چه می­کنه و الی آخره در بعض روايات طيب الائمه ما هم آمده اين مطلب که سرکه­ای که از خمر باشه دارای چنين آثاريه،

س: به معنای آلودگی باشه متصف به صفت کبير می­شه يعنی

ج: بلی فيهما اثم، چرا چون اين اثم

س: کبير،

ج: ها! هم کبير می­گن و لذا عده­ای هم قرائت کردند کثير، بفرماين آقا

س: می­گه الخمر و الميسر

ج: ه! ها! ميسر هم دقت بکنيد ميسر يا به  عنوان سرگرميه، اصل سرگرمی برای زندگی انسان خوبه، يا به عنوان يک ورزشه، اصل فوتبال بده اما همه زندگی ما بشه فوتبال کار را خراب می­کنه، يک بازی فکری باشه خوبه، حالا شايد فرض کنيم يکی هم بعض شب­های شبستان انگشتر بازی می­کنن، خب حالا، اما اگر زندگی­اش را بگذاره روی انگشتر بازی و بعد مسأله­ای مالی، مراهنه قمار آن پيش بيايد بده دقت و لذا گفت فيهما اثم کبير، مشکل ميسر هم همينه يعنی مقدار سرگی برای زندگی انسان خوبه، سرگرميه، جايزه درسته اما انسان آلوده­اش می­کنه، شما الآن نگاه کنيد مسأله فوتبال را اصلاً قضايايي سياسی بهش مرتبطه، يک اوضاع درست کردند دنيا را بهم، خود ورزش اين ورزش آرام چيزی خوبيه بد نيست که خود ورزش که بد نيست، کار بدی نيست که اما اين صورت قصه را در آوردن مشکل درست می­کنه خود خمر چون ماده­اش ماده انگوری است خود انگور مشتقات انگور مثل سرکه، مثل آبغوره اين­ها خوبه مفيدند مثل چيز، چيز می­گن آن را شيره، دوشاب به قول آقايون شيره مثلاً درست بکنن اين نافعه برای بدن، اين صورت خمر، اين صورت انگور دقت فرموديد اين درش آلودگی داره، چون آلودگی شديده و يک چيزی بوده که در طول تاريخ با اين همه نهی­های که در قرآن آمده در روايات آمده تشديد آمده مع ذلک حتی آن­های که به عنوان اميرالمؤمنين هم بودند پيش اهل سنت می­خوردند، اگر ديگه آن­ها نبود چه کار می­کردند خدا می­دانه چه کار می­کردند حالا من طولانی صحبت نکنم اين حديث به لحاظ سندی ضعيفه، من می­خواهم اين را بگم،

س:

2: 20

آلودگی روحی شد يا آلودگی جسمی

ج: همه جهات مطلقه، منافع هم مطلقه،

س: آياتی که نداشت منع شده لسان

ج: اجازه بفرماييد آقايون وقت ما، ثم و اجازه اگر بفرماييد که بعد از درس خدمت تان هستم چشم، ثم نزل آية اخری انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجسم من عمل الشيطان فاجتنبوه، فکان هذه الآية اشد من الاولی و اغلظ فی التحريم ثم ثُلِث بآية اخری، فکانت غلظ من الاولی و الثانية و اشد، فقال عز و جل انما يريد الشيطان ان يوقع بينکما العداوة و البغضاء فی الخمر و الميسر الی قوله فهل انتم منتهون، خوب دقت کنيد اين از عجايبه با اين که اين روايت ضعيف هم هست در کافی آمده يک ظرافتی عجيبش اينه که آن آيه لاتقربوا الصلام و انتم سکاری توش نداره، با اين که اهل سنت که قائل به مراحل اند آن مرحله مثلاً لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری را هم ذکر کردند که بعد آن آيه آمد مسلمان­ها گفتند در وقت صلات(احتمالاً اشتباه لفظی شده درستش در وقت مستی باشد) نماز نمی­خوانيم، اين چيزی غريبی است با اين که روايت ضعيفه و مرسله و دلالت بر مراحل می­کنه مع ذلک بگيم که متصدی آن نکته نشده علی ای کيف ماکان اما آيات و يعنی شواهدی که نشان برای شرب خمر اين در همين باب 9 عده­ای از روايات را مرحوم صاحب وسائل آورده حالا مثلاً حديث اول را می­خوانم مرحوم کلينی البته ايشان ديگه متونش را نياورده چند سند داره اين مطلب سند اول حديث، علی ابن ابراهيم عن ابيه که ثقه هستند حماد ابن عيسی هم کذلک، ابراهيم ابن عمری عمانی هم ثقه است، ولو ابن غضائری تضعيفش کرده، توثيق نجاشی مقدمه، عن ابی عبدالله قال ما بعث الله نبياً قط الا و قد علم الله انه اذا اکمل له دينه کان فيه تحريم الخمر، يعنی خداوند از همان لحظه اولی که می­فرستاده می­دانسته که اين نبی است گاهی اوقات اين فقط در حق خودش باشه يک چيزی اين بايد نبی باشه و به مردم تماس بگيره بره ابلاغ شريعت به مردم بکنه ما بعث از همان اول مبعث خمر را برايش حرام کرده، می­دانسته در اکمال شريعت او اين کار هست، و لم تضرب خمر حراماً ان الدين، حضرت می­فرماين بعضی از خصلت­ها جا به جا می­شه اصولاً اديان الهی دارای اُسس کلی هستند يک ريشه­های کلی دارند در آن ريشه­های کلی بين اديان فرقی نيست، جمله­ای که از آن امور کلی هست لم تضرب خمر حراماً، اما خمر هميشه حرام بود، آن وقت ايشان اين را عن ابيه عن حماد عن حريز عن زراره عن ابی جعفر، بسيار سند خوب، و رواه بلی و عن عده من اصحابنا عن احمد ابن محمد که مراد اشعری باشه، عن حسين ابن سعيد عن فضاله عن موسی ابن بکر عن زراره، دقت فرموديد اين دقت بکنيد اين روايت، با اين که اسانيد نسبتاً فراوانی داره خيلی واضحه که به اصطلاح آن خمر بر امم سابقه هم به اصطلاح لم تزل هميشه هم حرام بود، اين مطلب را جای ديگه داره اين اختصاص به اينجا نداره اين در شماره 3، دوازده، عن علی ابن ابراهيم سندش خوبه اين، سند مشکل نداره عن علی ابن ابراهيم مرحوم کلينی عن ابيه عن الريان ابن الصلت قال، سند صحيحه، سمعت ابالحسن الرضا(ع) يقول ما بعث الله نبياً قط الا بتحريم الخمر، و ان يقر لله

2: 24

اين روايت بلی آقا،

س: آن روايت اول که درش، وقتی دين کامل بشه

ج: نه دين اذا اکمل اين مراد از اکمال دين يعنی می­دانی که اين پيغمبری است که بعد بره با مردم آن ظاهرش که بعضی از پيغمبرها در حد خودشان بودند، آن هيچی آنی که می­خواهد بره با مردم با مردم بايد خمر را حرام بکنه،

س:

22: 24

روايت دوم اين که می­گه تحريم خمر را فرستاده اما از همان لحظه اول بايد تحريمش را بيان کنه

ج: ظاهرش همين طوره از لحظه مبعثش ديگه، ما بعث الله نبياً قط الا بتحريم الخمر،

س:

36: 24

ج: نه و رواه مرحوم شيخ صدوق به سند ديگری از علی ابن ابراهيم دقت فرموديد ديگه حالا بخواهم روايتش يکی يکی بگم اين روايت الآن سندش صحيح بود و هيچ مشکل نداشت و از به اصطلاح معلوم می­شه که اصولاً اين حرمت با حرمت اولی، آن وقت و از آن طرف مثلاً در اين حديث که سندش خوبه اجمالاً در شماره 20 قال رسول الله اول ما نهانی عنه ربّی جل جلاله عن عبادة الاوثان و شرب الخمر، همان وقت قولوا لا اله الا الله از همان وقت گفت شراب نخور، پس ما می­مانه الآن با يک مشکل، و اما مسائلی که راجع به اين مسأله­ای به اصطلاح تنزيل تدريجی خمره،

س: روايت آخر هم می­گه اول ما نهانی، يعنی اول چيزی که نهی شد

ج: خب نه اين خب به عنوان مبعث ديگه، بعثت ايشان ديگه

س:

46: 25

ج: نه اين که پيغمبر فقط اين کار را انجام نده چون در اول مبعث بلی در اول، اينی که من گفتم خمر راجع به شراب يک کارهای انجام می­ده در اين حديث شماره 25 هم هست، لان

2: 26

من الخمر يورثه الارتشاء و تذهب بنوره، تورثه الارتشاء و تذهب، اين­ها هم هست در کتب چيز هم هست، علی ای،

س: ببخشين آن روايت ذيل شما نفرموديد آنجا يک تعليلی هم داره، حدس سند به آن تعبير هست

ج: بلی، تعليلش اينه که دين اين طور نيست که همه چيزش عوض بشه، يک مقدارش ثابته، بعضی از خصلت­ها عوض می­شه، حالا چون وقت کمه، من تمام بکنم، و لذا اين بحث اصولاً بعدها مطرح شد که اين آياتی که در کتاب هست اين­ها صريح در تحريم هم نيست، در بعضی از روايات ما شماره 13 آمده که نه می­شه از همان آيات کتاب هم تحريم استفاده کرد سندش ضعيفه، بخواهم ديگه وارد آن بحث­ها بکشم طول می­کشه ببينيد ما چه کار بکنيم ما مسأله اين که نزول تدريجی که در کتب اهل سنت آمده عرض کردم يکی از مراحل تدريج لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری است که در روايات ما صراحتاً و باسانيد متعدد آمده که مراد سکر النومه، اين يک، دو در بعضی از روايات ما هم تدريج آمده مثل تفسير علی ابن ابراهيم، نمی­دانم طول می­کشه اگر می­خواهين همين فردا برايتان بگم، آن تفسير، اين قسمت مال خلط شده بين تفسير علی ابن ابراهيم و تفسير ابی الجارود، اگر آقايون مايل اين فردا اين عبارت گفته بشه که يک خلط در وسائل پيدا شده منشأ خلط خود وسائله، اين خلط از بين بره، آنچه که می­شود گفت اين است که بعيد نيست در يک روايتی ما هم داريم، اين مطلب را سنی­ها هم دارند خوب دقت بکنيد اين مطلبی که الآن می­خواهم عرض بکنم، سنی­ها هم دارند ماهم داريم، خلاصه آن مطلب اين است که آن نهی تدريجاً پيغمبر اکرم فرمودند و راجع به خمر هی آيه وارد شد و بعد دستور دادند خمر را آوردند و تو کوچه­ها ريختند آن در حقيقت خمر خرما بود، شراب خرمائی بود، دقت می­فرماييد ما در روايات خودمان داريم در کتب اهل سنت هم هست البته مختلفه عبارت در کتب اهل سنت هم هست، حالا من روايتش را اينجا در بيارم، که بيشترين خمری را که اصلاً در وقت پيغمبر فرمود در مدينه ريختند بيشترين خمر همان نبيذ بود، من عرض بکنم خدمت تان که ببينيد ما بيشترين خمری را که در مکه داشتند افراد، اين­ها می­گن مثلاً در مکه مثلاً شراب می­خوردند چون می­گن سيزده سال در آن سيزده سال جايز بود، آنی که در مکه بود آن عبارت از به اصطلاح شراب بود، شراب انگوری و عرض کردم می­دانيد که شما خود مکه چيزی نداشت که به اصطلاح مثلاً نه خرما داشت، نه داشت خرما خيلی مختصر يا مثلاً درخت انگور اما از چيز به اصطلاح از طائف می­آوردند از طائف رسم بود می­آوردند، در مکه بالنسبه به مدينه در مدينه بيشترين شرابی را که می­خوردند ليکن اصلاً شراب متعارف شان همان شراب خرمائی بود که اصطلاحاً بهش نبيذ می­گن، در بعضی از روايات آن­ها در همه روايات آنها نه، در بعضی از روايات آنها اينجا هم ما هم داريم الآن من، در بعضی از روايات ما هم داريم اهل سنت هم دارند بيشترين خمری را که پيغمبر تحريم کردند و چند بار آمد و ريختند آنها از خرما بود، داره که فقط يک ظرف درش خمر هم خرما و هم زبيب روايات ما اينه، بيشترين خمری که در بنی بود از بُسر بود، بُسر مراحل اوليه خرما، يک چيزی ديگری هم حالا که من وارد اين بحث شدم چون در اينجا مرحوم صاحب وسائل هم داره يک چيزی ديگری هم يک عنوان ديگری هم در بعضی از روايات ما آمده، اگر آقايون می­خواستند مراجعه کنند، حالا من آن را بعد ديگه اينجا خيلی هم حالا ديگه چون معلوم نيست به اين زودی­ها ما توی اين بحثی، يک باب قرار داده مرحوم صاحب وسائل قدس الله نفسه، باب تحريم حثی يا حثاء حالا ضبطش روشن نيست، اينجا ايشان عنوانش حثي است به اصطلاح، ايشان روايتی آورده از مرحوم بلی ابی محمد انصاری عن ابی عبدالله اين مرسله، ابومحمد را ايشان درک نکرده، سئلته عن الحثی فقال الحثی يا الحثا حرام و شاربه کشارب الخمر اقول الذی يفهم من بعض کتب اللغه و من بعض الاخبار ان الخثی نوع من انواع النبيذ و لذالک اورده الصدوق فی عقاب شارب الخمر، اين مطلبی را که ايشان آورده که نوع من انواع النبيذ من پيدا نکردم، الحثی به اين عنوان پيدا نکردم، حثاء در لغت عرب به معنای به اصطلاح کاهی است که خيلی ريز شده باشه، نرم شده باشه آن را هم بهش حثا می­گن با ث سه نقطه، آنی که در کتاب نهايه ابن اثير آمده حتي با تاء نه حثی با تاء و تشديد ياء حتّی، نوشته سويغ المقل، مقل ببينيد آقا يکی از گياهان دارويي است در طيب قديم هم خيلی کاربرد داره البته اقسام داره مقل به اصطلاح زرد داره، اصفر داره، احمر داره، ازرق داره، ازرقش همان احمره، ازرق داره اسود داره و مقل مکی نوع معروفش، مقل مکی درختی است هم شکل خرما، مقل مکی جزو ادويه طيب قديم هم هست، شکل درخت، شکل خرماست، ميوه­اش هم شبيه خرماست خرما نيست، مقل بهش می­گن، اين مقل را اين طور که در کتاب نهايه ابن اثير نقل کرده، می­گی حتی سويغ، سويغ در اصطلاح ما همانی که الآن حلوا می­گيم خود سويغ که درست می­کردند آرد و شکر و روغن را با هم قاطی می­کردند، همين حلوا ديگه همين حلوای خود ما، لذا مثلاً فرض کنيم علاء ابن رزين که از بزرگان ماست، القلاء قلاء يعنی کسی که کارش سرخ کردنه، مثل آش، مثل همين به اصطلاح اين به حساب غذا فروشی­ها، کان يقل السويغ، يعنی حلوا فروش بود، حلوا درست می­کرد هستند الآن کسانی ک الورده مثلاً درست می­کنن، اين سويغ يک نوع حلواست، حَتِی اگر اين نسخه حتی باشه که در کتاب نهايه ابن اثير حتی را آورده حتی نوشته سويغ المقل، يک نوع حلوائی است که از مقل مکی درست می­کردند، اينی که صاحب وسائل نوشته الذی يفهم من الاخبار نوع من انواع النبيذ اين نبيذ نيست شبيه نبيذ است، نبيذ را از خرما درست می­کردند چيزی بوده که شکلش شکل خرما، درختش هم شبيه درخت خرما اين را بهش مقل مکی می­گفتند از او برای البته آن گرم است و آثاری داره فوائدی هم داره در کتب طيب قديم جزو چيزهای پر آثاره يکش همين سويغی است که از او درست می­کنن، شايد در اينجا مراد يک نوع حلوائی بوده که با اين درست می­کردند و او جنبه­ای سکر آوری داشته، شايد اين هم حالا يک توضيحی حالا اولاً وقت تمام شده دوتا کلمه عرض بکنم بعيد نيست و العلم عند الله سبحانه و تعالی حتی حرف قرطبی هم آن وقت ائمه(ع) ما اين مطلب را بيان کردند برای اولين بار آنی که در مدينه به تدريج تحريم شد که مثلاً اول چی و بعد چی، اين در حقيقت شراب خرما بود که به تدريج تحريم شد، آنی که در اساس تمام شرايع الهی تحريم شد شراب انگوری بود، اگر آن را حالا من تهش را دادم، روش فکر بکنيد اين برای اولين در حقيقت ائمه(ع) يک مطلب مهمی را از نظر فکری در دنيای اسلام و اصولاً ما روايات فراوانی داريم فردا شايد چندتاش ديگه زياده که خداوند متعال شراب انگوری را خدا حرام کرد بقيه شراب­ها را رسول الله حرام کرد، و حرم رسول الله کل مسکر، پس آن حرفی قرطی هم درست در مياد يعنی به عبارت اخری نسبت به شراب خرمائی اسکارش حرام بود، اما اصل خوردنش حرام نبود، پس شراب انگوری بتمامه حرام بود، حتی يک قطره­اش، شراب خرمائی و بقيه شراب­ها اسکارش حرام بود، خودش حرام نبود، آنی که پيغمبر حرام کرد خودش را حرام کرد، و من فکر می­کنم اگر اين نکته را که بنده استفاده کردم از مجموع روايات اهل بيت و بعضی شواهد متفرقه، چون اهل سنت دارند اما خيلی شواهدشه متفرقه است، چون در کتب مشهور شان عنوان تحريم خمر تدريجاً آمده دقت می­فرماييد اين لذا الآن در حقيقت ما به برکت روايات اهل بيت يک نکته­ای عجيبی را می­فهميم آنی که تدريجاً سنت رسول الله است نه خود خمر، چون اين هم قضايا نقل کردند شراب خوردند، دعوا کردند، چنين شد چنان شد شراب خوردن، قل يا ايها الکافرون را اشتباه خواندند، خوب دقت بکنيد اينها می­گن سال سوم از هجرت خمر حرام شد يعنی تمام اين قضايا مال اين سه ساله، خب مسلمان­ها سيزده سال تو مکه بودند اگر خمر می­خوردند همين حالا تا اينجا مي­آمد از عجايب کار اين است که اهل سنت، اين نکته­ای است خب، از عجايب کار اين است که اهل سنت می­گن خمر حلال بود تا سال سوم هجرت يعنی در حقيقت شانزده سال ديگه، سيزده سال هم مکه بود،

س:

51: 36

ج: سوم، در من اول گفتم ظاهراً احتمالاً ششم، اگر باشه من نگاه کردم اخيراً تصريح خود آقای قرطبی نوشته سوم بعد قصه­ای احد، بعد از شهادت حضرت حمزه آنها اين طور نوشتند سوم نوشتند، بعضياش ششم ديدم علی ای کيف ماکان اگر ششم باشه نوزده سال، اين خودش واقعاً تعجب آوره، خيلی عجيبه، که تمام اين قضايای که نقل شده، ابوبکر شراب خورد، عمر خورد چه کار کرد، حمزه خورد چه کار کرد، عبدالرحمن ابن عوف خورد، علی ابن، صحبت اين يک نفر، اين را خيال نکنيد سنی­ها مثلاً می­گن علی این ابی طالب، اين قدر ماشاء الله صحابه توش نوشتند که، عده­ای زيادی را اسم بردند که شراب خورد اين کار را کرد آن يکی خورد، البته همه متفرقه است يکجا نيست، عرض کنم که از عجايب اينه که اينها در مکه چيزی ننوشتند، اين خيلی عجيبه، بلکه ما مثلاً مثل جعفر را داريم که از همان مکه هجرت کرد به حبشه، نوشتن جعفر از کسانی است که قبل از اسلام هم شراب نخورده، من احتمال می­دم اگر تأملی بشه ديگه من چون امروز خيلی وقت آقايون پنج دقيقه زيادی صحبت کردم، چون يک معنايي جديديه، بنابراين رواياتی که ما داريم در تدريجی بودن خمر در حقيقت در تدريجی بودن خمر خرمائی است شراب خرمائی، آن رواياتی که داريم که لم تزل الخمر محرمة در جميع شرايع مراد آن خمر انگوری است شراب انگوری است، عرض کردم خيلی اين ور و آن ور بزنيم شواهدی هم در کتاب­های اهل سنت هست، عده­ای شان تصريح کردند که اصلاً شرابی که آن وقت بود در مدينه از خرما و بُسر و اين­ها اين جور چيزها بود، تو روايات ما هم داره، پس بنابراين آنچه که در روايات به اصطلاح وارد شده اين که خمر انگوری مطلقاً حرام بود، خمرهای ديگر به سنت رسول الله حرام شد به اين عنوان ما اسکر کثيره فقليله حرام، يعنی اسکار که حرام بود آن کاری که پيغمبر فرمود گفت اين­ها حد اسکار نه، اصلاً يک قطره­اش هم حرامه، همينی که می­خواهد زيادش مسکر باشه يک قطره­اش حرامه، آن وقت می­شه به نحو خيلی قشنگی بين روايات جمع کرد، و در حقيقت اهل بيت(ع) نکته­ای بسيار مهمی را بيان فرمودند شراب انگوری در تمام شرايع حرام، خب و الا اگر فرض کنيم مثلاً در مکه هم حلال بود می­نوشتند علی ابن ابی طالب خورد، يا حمزه خود حمزه ننوشتند تو مکه خورد، يا عمر يا ابوبکر تمام اين­ها مال مدينه است پس بايد يک نکته­ای تو کار باشه احتمالاً نکته­اش اين بوده که شراب مکه چون شراب انگوری بوده نمی­خوردند در مدينه چون شراب خرمائی بوده می­خوردند تا حد اسکال، بعد آمدند پيغمبر اکرم گفت نه مطلقاً حرامه، و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال